العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
77
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
چسبيده بهم . « ماه را روشنى در آنها نمود » بيضاوى در ( ج 2 ص 552 ) تفسيرش گفته : يعنى در آسمانها با اينكه خودش در آسمان نزديكتر است و نور را به همه وابسته بحسب مناسبت « و خورشيد را چراغ نمود » آن را مانند چراغ خواند چون تاريكى شب را از روى زمين براندازد چنانچه چراغ از گرد خود . « و ما بسوديم آسمان را » خواستيم به آن يا جز آن برسيم و فرشتههاى پاسبان و ستارههاى سوزان يافتيم « با اينكه پيش از آن كمينگاههاى خوبى بود كه از آنها خبر ميگرفتيم ولى اكنون هر كه خبرى شنود شهابى در كمين او است » . . . « نه نه سوگند بستارههاى نهان و سيارههاى عيان » . . . رازى در ( ج 8 ص 382 ) در تفسيرش گفته : . . . خنوس در هم شدن و نهان خواستن است ، كنوس در لانه خزيدن آهو است و در وصف كردن اختران بخنوس و كنوس سه وجه است . 1 - كه روشنتر است اين است كه اشاره به وضع رجوع و استقامت پنج سيّاره است كه جز خورشيد و ماهند و برگشت آنها از حركت خاصه خود خنوس آنها است ، و نهانى آنها در پرتو خورشيد كنوس آنها است و ترديد ندارد كه اين يك وضع عجيبى است و رازهاى خيره كهنى دارد . 2 - آنچه از علىّ عليه السّلام روايت شده و جز او كه اين دو وصف همه اخترانند و خنوس آنها اينست كه در روز از ديدهها نهانند و كنوس آنها ديدرسى در شب است كه مانند آهوى وحشى در جايگاه خود جلوه دارند . 3 - مقصود هفت سيّارهاند و چون مطلع آنها مختلف است و دور و نزديك مىشوند ، طلوع آنها در نزديكترين مطلع و مغرب خود به بالاى سر كنوس آنها است كه ديدرس ترند و دورى آنها از آن خنوس آنها است كه نهانترند ، بنا بر قول يكم منظور همان خمسه متحيره است و بنا بر دوم همه اختران و بنا بر سوم هفت سيّاره و قول ديگرى است كه متعلّق قسم گاو وحشى و آهو است كه براى خفگى بينى آنها را خنّس گفته و براى لانه رفتن كنّس وصف كرده ، و قول سابق مناسبتر است